از دست رفتن بکارتم

از دست رفتن بکارتم

از دست رفتن بکارتم (1)
از دست رفتن بکارتم

من مهشید هستم اولین سکسی که یه دختر داره به خصوص وقتی توی اون رابطه بکارتش از دست میده خیلی واسش مهمه و هیچ وقت فراموشش نمی کنه، من توی شیراز بزرگ شدم و دانشگاه رفتم دوست پسر داشتم شایدم خیلی زیاد ولی رابطه مستحکمی نبود تو زندگیم هیج وقت چون رابطه های محکمی نداشتم سکس هم نداشتم تا اینکه رفتم سرکار من دختر سرسختی بودم همیشه شغلی هم که انتخاب کردم مطابق با شخصیتم کاملا مردانه بود و یعنی در واقع من همکار خانم اصلا نداشتم خودم بودم و 27 تا پسر بگذریم که چقدر سختی کشیدم تا استخدام شدم و چقدر تلاش کردم تا دیده بشم ولی هر دختری هر جقدر هم که مرد باشه بازم احساسات دخترونه داره من با اقای رییس رابطه ام خوب بود و طی یه ماجراهایی از زندگی شخصی اون خبر دار شدم ( جدایی از همسر به دلیل خیانت خانم با وجود یه پسر 10 ساله )

از دست رفتن بکارتم (2)
از دست رفتن بکارتم

بعد از یه مدتی من به خاطر یه سری مشکلات خانوادگی اومدم تهران ، تهران اومدنم و درگیر کردن خودم تو کار و تنهایی باعث شد به رییسم نزدیک بشم دیگه خیلی از کارای پسرشو من انجام می دادم یه جورایی من دوست دخترش بودم یا خودم اینجوری فکر می کردم بعد یه سال دوستی و یه سری سکس های ناقص اون با کسی اشنا شد و در واقع به من خیانت کرد ، خیلی اسیب دیدم اینکه باید این صحنه رو جلوم تحمل می کردم سرسخت بودن یا شاید غرورم بهم اجازه نمی داد استعفا بدم و فرار کنم برگردم شهر خودم پبش پدر و مادرم اون دوست دخترشو که مادر یکیاز هم کلاسی های پسرش بود میاورد دفتر و حتی من مجبور شدم باهاشون سر یه میز ناهار بخورم یه چند ماهی گذشت روز تولدم بهش گفتم می خوام تجربیات جدید داشته باشم می خوام به خاطر تولدم واسه اولین بار مشروب بخورم گفت باشه همه جی رو ردیف کرد و من واسه اولین بار تو زندگیم مشروب خوردم 7 استکان ویسکی بلک اند وایت میگن زیاده واسه بار اول بهر حال ما به سکس نصفه هم داشتیم بعدش هقته بعدش منو دعوت کرد خونه اش قبلا هم رفته بودم پس نباید نگران جیزی باشم ما مشروب خوردیم بهم گفت اینبار می خوام مست بشی تا حال کنیم مست شدن همان و رابطه همان. منو بوسید محکم و محکمتر پیش هودم فکر می کردم این الان یه بازیه و من به اون زن هرزه بردم چون با وجود رابطه اونا من هستم هنوز رفتم تو حس و داغ شدم سینه ها مو که خورد دیگه تو این دنیا نبودم می خواستم واقعا حال کنم به خودم فشارش می دادم

از دست رفتن بکارتم (3)
از دست رفتن بکارتم

لختش کردم می خواستم تک تک سلول هاشو حس کنم اونم منو لخت کرد چسبیده بود بهم و می گفت که جقدر هیکل باربی و متناسب منو دوست داره اینکه وقتی تو جلسات محکمم و قد بلندی دارم چشمای نافذ تحریکش می کنه رفتیم تو تخت اون شروع کرد جز جز بدن سبزه و داغ منو خوردن لخت لخت بود کیر خوشتراش و بلند و کلفت و البته سفید و بی موی اون هی می خورد به رونهام و منو داغتر می کرد دیگه خیس خیس بودم نفهمیدم کی کیرش واسه یه لحظه رفته بود داخل ولی داشت سینه هامو می مالید که گفت می خوام شهوتتو بخورم و افتاد رو کسم و هی لیسش می زد می مکیدش دیوونه شده بودم اوردمش بالا می خواستم بخورمش وقتی دیدمش وحشت کردم جیغ کشیدم چرا دهنت پر خونه ؟ تعجب کرد مستی پرید ، داغی پرید ، رفتم دستشویی از ترس مرده بود پاهام پر خون بود وقتی اومدم بیرون اونم از حمام اومد بیرون انگار اونم پر خون بود نصف تخت قرمز بود خودش گفت تا حالا بکارت به این مر خونی ندیده و نشنیده من زن شدم فقط گریه می کردم ترسیده بود تو سن 28 سالگی اینجوری باید پیش میومد بهرحال اومد خواستگاریم و ازدواج کردیم هیچ کس نمی دونه من چطوری زن شدم ، تنها ، خسته، ترسیده ….

از دست رفتن بکارتم (4)
از دست رفتن بکارتم