داستان داغ تلگرامی

من محسن هستم 18ساله. خداییش این داستانی رو ک میگم بخدا واقعیت داره.این داستان مال 1 ماه پیشه

حقیقتش من زیاد اهل اینترنتو چت کردن نیستم
من ی زن عمو دارم ب اسم فاطمه زن عموی مادرم هست.2بچه هم داره رضا و زهرا

تو خونه نشسته بودم با تلگرام داشتم ور میرفتم ک یهو دیدم ی پیام اومد نوشت سلام.من رفتم شمارشو خواستم ببینم نمیشد.بهش گفتم شما گفت ی دوست.خلاصه بعد از چند دقیقه.یهو دیدم.گفت کونی من مسلم.منم گفتم مسلم کیه.گفت پسر عموت.بهش گفتم کونی چرا شمارت نیوفتاده.گفت نام کاربری بزاری شمارت معلوم نیست.منم گفتم واقعا گفت اره. خداییش من از تلگرام این چیزا بلد نیستم
منن بهش گفتم پس باید یادم بدی.خلاصه شب شد اومد خونمون.هرچی از تلگرام میدونست بهم گفت.اول بهش گفتم یادم بده شمارم نیوفته رو تلگرام کسی.اونم یادم داد.و گفت این شمارتو همه دارن شماره دیگه باید داشته باشی ک کسی تاحالا زنگ نزدی.منم گفتم باشه.اونم بعد1ساعت.گفت خب پس من برم.کاری نداری.منم گفتم مرسی ممنون.اونم رفت خلاصه2روز گذشت.رفتم سراغ شماره جدیدم.گذاشته بودم رو گوشیم وارد تلگرام شدم باهاش.هیچکس این شماره رو نداشت.ی امتحان کردم ب دوستام پیام دادم.تا خیالم راحت شد.
چند روز دوستامو سر کار گذاشتم.تا اینکه ی روز ی فکری ب سرم زد گفتم بزار پیام بدم ب زن عمو فاطمه اینا و زهرا.یکم ازشون حرف بکشم.منم شمارشونو نداشتم.ی شب رضا اومد خونمون منم بهش گفتم گوشیتو بده ببینم چی داری بفرستم برا خودم.بهم داد گوشیشو منم زود رفتم شماره مادرش و خواهرش زهرارو بردم.شب شده بود.مادر رضا مذهبیه یکم هم مشکوک میزنه خواهرش هم همینطور
یعنی وقتی کسی مذهبیه ادم درستیه اینکه دلیل نمیشه!
خلاصه رفتم شماره هارو زدم تو گوشیم دیدم تلگرام دارن.منم رفتم اول پیام دادم ب زن عمو فاطمه بهش گفتم سلام.بعد نیم ساعت جواب داد گفت فقط چت.منم گفتم پس چی خب میخوام باهات چت کنم
اونم گفت هزارتومان
گفتم بابته؟
گفت سکس چت
وقتی گفت سکس چت اصلا نمیدونستم چکار کنم
بهش گفتم سکس چت حال نمیده عکساتو داری گفت اره.اما نمیدم. راست هم میگفت اگه کسی دیگه ای بود عکسا خودشو نمیداد
منم گفتم از کوست میدی عکس اونم گفت اره اما خرج داره گفتم چقد گفت ی شارژ دوتومانی

منم با خودم فکر کردم گفتم 2تومانی ک چیزی نیست.بعدشم جای دوری نمیره ب زن عموی مادرت میرسه.فاطمه خانوم زن عموی مادرم حدود40یا41سال میکنه.خلاصه ی شارژ با کارت عابرم خریدم.رمزو بهش دادم
اونم وارد کرد
گفتم وارد شد
گفت اره
منم بهش گفتم اول عکس سینه هاتو بفرس اونم فرستاد عجب سینه هایی داشت نوک سینه هاش قهویی بود یعنی جون میداد کیرتو بزاری وسطشون
بعد بهش گفتم عکس کوست هم بده عکسشو فرستاد این بار عکس کوسش یکم مو داشت اما اگه موهاشو بزنی دیگه تمیز میشد جون میداد بزاری توش
بهم گفت بسه دیگه
منم بهش گفتم کونت هم ارسال کن عکس کونش ارسال کرد یکم سیاه بود مقدار کمی

گفت کاری نداری.منم گفتم چرا فقط چندتا سوال گفت بپرس
گفتم سکس هم کردی گفت 2بار.گفتم با کی گفت بتوچه.اگه اهلش هستی انجام میدیم.گفتم حالا بگو.تا فکرامو بکنم بعدا بهتون خبر میدم.
اول گفت دکتر گفتم چطور با دکتر سکس کردی گفت تو مطب میخواست معاینه کنه خیلی حشری بود بهم گفت بخواب معاینه کنم یکم با سینه هام ور رفت دیگه…
منم گفتم نفر دومی.گفت داخل مغازه.گفتم داخل مغازه چطور اتفاق افتاد گفت
اونم ی روز طهر بود ساعت1خواستم برم میوه بخرم خرید کنم.پول کم داشتم پسره پیشنهاد سکس داد منم قبول کردم

میدونم شما هم باور نمیکنید اما من جریان مغازه رو قبول ندارم.دکتر یکم جدی بود بنظرم

خلاصه من این داستانو گفتم بخدا دروغ نیست

رو زهرا خانوم هم همین کارو کردم.2تا عکس بهم داد هزارتومان هم شارژ بهش دادم.اما اون سکس حضوری نمیکرد فقط سکس چت
خدایش خوب از زیر زبونشون حرف کشیدم شاید هم همین حرفا چیزا اتو داشته باشم ازشون چون پیام ها مدرک هارو هنوز دارم.
از اون موقع ک رضا رو میبینم تو دلم بهش میگم مادرت ک جندس خواهرت هم ک عشق سکس چته.

4 دیدگاه برای “داستان داغ تلگرامی”

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.