داستان سکسی باهال

داستان سکسی باهال

داستان سکسی باهال
داستان سکسی باهال

سلام. میخوام یکی از روابط سکس خودم و همسرم رو بنویسم . 28 سالمه و 5 ساله که ازدواج کردم. همسرم 12 سال از خودم بزرگتره. همیشه دوست داشتم همسرم اختلاف سنی زیادی باهام داشته باشه. قدمم 170 و از وقتی ازدواج کردم تپل شدم که اونم تقصیر شوهرمه چون خانم لاغر دوست نداره.همسرم هم چیز عجیبی نیست و هیکل خیلی خاصی نداره. اما خوب برا من ایده آله. گاهی با هم بحث میکنیم اما خوب نمک زندگیه دیگه. البته همسرم همیشه باصبر و حوصله ارومم میکنه . اما ته همه اینها اینه که من عاشششششششششششششقشم و بدون اون واقعا همه چی بی معنیه.

دعوا از اینجا شروع شد که همسرم به علت مشغله زیاد و مشکلات مالی خیلی درگیر بود و کمتر بهم توجه میکرد.البته بگم خیلی با احساسه شاید از خیلی از جوونها بهتر. همیشه هم نازم رو کشیده و این بد عادتم کرده.اما خوب مشکلات مالی و مشکلات خودم تو دانشگاه و امتحانات خیلی بهمم ریخته بود.اون روز خیلی به جونش غر زدم که محمد تو اصلا دوسم نداری؟
دارم گلمو تو عشق منی
*:نخیر تو اصلا نیستی همش خوابی و حرف نمی زنی با همکارای خانمت خوب حرف میزنی. مگه قرار نبود کارت رو تو خونه نیاری؟
نفس خانم نمیشه. کار دارم شما مهلت بده چشم.
اومدکنارم که طبق معمول بغلم کنه کشیدم کنار و گفتم نمیخوام. برو. دوست ندارم.اما باز از رو نرفت.یکی زدم به سینه اش.
میگم برو نمیخوام.
اما بازم از رو نرفت.
: چیه بازم هوس کردی اومدی سمتم؟
بدون حرف بغلم کرد. چندتا زدمش چسبودم به دیوار صورتم و گرفت و به قصد لبم اومد جلو. نذاشتم و صورتم رو برگردوندم.
چند باری تکرار کرد و من جا خالی دادم که یهو صورتم رو گرفت و لبام رو محکم بوسید گازم گرفت بعد رفت طاق گردن و گوشم که میدونست حساسم. مقاومت کردم ولی ایشون دیگه خوب من رو از حفظه. لباسم رو داد بالا و سینه هام رو محکم فشار داد و برد تو دهنش محکم میخورد و گاز میگرفت. خوابوندم رو تخت و لباسم در اورد…بعد خودش لخت شد اومدم در برم که محکم چسبوندم به تخ و افتاد به جون لب و گردن وسینه جیغ میزدم ولی کارخودش رو میکرد یهو لاله گوشم رو گرفت و مکید دیه شل شدم اه وناله ام شروع بازم لبام .سینه هام و خورد دیه صدام در نمیومد… یهو محکم کرد تو کسم…یه اخ بلند گفتم اما زود اروم شدم. دیگه دست خودم نبود. همراهش شدم.انگار دلم براش تنگ شده بود دیگه فقط صدای اه وناله و جیغ و دادم بود.تمام تنش جای دستام بود نیم ساعتی گذشت و حسابی به من حال داد. مدام میچرسید بسه؟میگفتم نه. بازم ادامه میداد. بار اخر گفت بسیه. اذیت میشی سه باره که اومدی. گفتم باشه.گفت حالا برگرد. به شکم خوابیدم از پشت گذاشت تو کسم.یکم کمرم رو دادم بالا و شروع کرد. تند و محکم میزد.منم برا بار چهارم داشتم ارضا میشدم.دیگه جیغ میزدم.دم گوش گفت. دوست دارم.بگو که دوستم داری. از ته دلم گفتم . دوست دارم. همه وجودم برای تو… سرم رو اوردم بالا و لباش رو بوسیدم و اونم ارضا شد و ابش اومد. از پشت بغلم کرد و بوسیدم.خندیدم بیشتر رفتم تو بغلش. دم گوشم گفت.خانم عصبانیتشون رفع شد… بلند زدم زیر خنده و محکم بوسیدمش.تو دلم گفتم. من عاشق این مردم….میمیرم براش.