داستان سکس با دختر چشم آبی

داستان سکس با دختر چشم آبی
سلام به دوستان گل.من اسمم کارن 20 سالمه داستانی که میگم مربوط میشه به اولین سکسم با اولین دوس دخترم اونوقتا 18 سالم بود قدمم دوروبره 182 تا 18 سالگیم زیاد دختر بازی نمی کردم شاید بخاطر اینکه همش میخواستم مخ دخترای بزرگتر از خودمو بزنم ونمیتونستم از دخترای کوچیکترم که اصلا خوشم نمیومد ولی وقتی 18 ساله که شدم و دیگه ریشم خوب دراومده بود و خلاصه بزرگتر نشون میدادم موفق شدم با مهسا قاطی شم از مهسا بگم دختر 19 ساله که الان 21 سالشه با چشمای آبی وقدش حدودا 175 پوستشم سفید بود سینه هاشم یکمی بزرگ بود خلاصه همونجوری بود که دوست داشتم ولی از چشای آبی خوشم نمیومد.حالا بریم داستانو بگم

تولد یکی از دوستام بود که یه مهمونی راه انداخت و فقط جوونا رو دعوت کرد همه دوستام با دوس دختراشون رفتن منم تنها بودم خلاصه به خودم خیلی رسیدم و چون تولد بهترین دوستم بود یه هدیه ای گرفتم که دلم می خواس تک باشه و میخواستم جلب توجه کنم.شب شد مرفتم به مهمونی همین که وارد سالن شدم یه مهسا اومد جولو وبهم خوشامد گفت اولین باری بود که میدیدمش اونشب خیلی ناز بود برای اولین بار از دختر چش ابی خوشم اومد رفتم با بقیه سلام کردم تا این که اودم پیش حامدو غزل نشستم حامد همون دوستم که تولدشه غزلم دوس دخترش یکم بعد مهسا اومد پیشمون وحامد مارو به هم معرفی کرد یکم که صمیمی تر شدیم مهسا بهم گفت کارن چرا تنها اومدی چرا دوس دخترتو نیووردی گفتم gf ندارم تا بره چیزه دیگه ای رو بگه گفتم شماهم ظاهرا تنهایید گفت اره گفتم چرا دوس پسرتون نیومده که یهو حامد زد تو سرم گفت دختر خالم دوس پسر نداره منم که خیلی خوشحال شدم با تعجب گفتم چه خوب که دورو بریا همشون زدن زیره خنده خلاصه تا آخر گیر دادم به مهسا موقع رقصم فقط با اون رقصیدم دیگه کم کم بچه ها داشتن میرفتن منم قبل رفتنم از غزل خواهش کردم حامدو راضی کنه که با مهسا دوس شم نمی دونم چرا حامد رو این دختر خالش حساس بالاخره راضی شد منم در نهایت پررویی شمرمو دادم به مهسا گفتم حتما بزنگه اون شبم قبل خوابم یکم اس دادیم بهم راستش از خوش حالی خوابم نمی برد بالاخره صبح شد منتظر شدم مهسا بزنگه که زنگید منم بازم با کمال پرویی همین اولین روز دعوتش کردم بیرون باهم رفتیم کافی شاپ و تویه غرفه شخصی نشستیم منه بی جنبه طاقت نیوردمو همون جا دس مالیش میکردم که ناراحت شد ولی بدش نمیومد از شانس خوبه من چون روزه جمعه بود خانوادم رفتن کوه وخونه خالی بود منم به بهونه گرفتن لپتاپ مهسا رو اوردم خنه اولش دمه در منتظر موند ولی با اسرار اوردمش ذاخل حالا که دیدم اود تو خونه رفتم لباسامو عوض کردم رفتم پیششکه با تعجب گفت مگه می خوای بمونی خونه گفتم اره گفت پس من میرم جلوشو گرفتمو بعد که یکم ازش پذیرایی کردم نشستم پیشش بهش گفتم لباساشو دراره زاحت تر باشه گفت لباسه مناسب تنم نیست به شوخی گفتم اشکال نداره اونم جدی گرفت مانتوشو در اورد به محض اینکه چشم به خط سینه هاش افتادکیرم شق شد که از پشت لباس معلوم بود نمیتونستم خودمو کنترل کنم یه کونه تپل و جاافتاده سینه های خوش فرم با اون شلواره تنگش که حالت کسش مشخص بود با خون سردی رفتم کنارش نشستم و ماهواررو روشن کردم ییهو زدم کانال سکسی دیدم مهسا هیچ عکس العملی از خودش نشون نداد منم دیگه تحمل نکردمو دستو گذاشتم رو سینه هاش روشو طرف من کردو قبل ازز این که حرفی بزنه زودی لباشو بوسیدم گفتم هیچی نگو همین طور که داشتم با سینه نازش ور میرفتم لباشم میمکیدم که احساسه خیلی خوبی بود دلم می خواس هر چه زود تر کیرمو به خوردش بدم اما جلو خودمو گرفتم چون می دونستم آبم خیلی زود میاد وهمه چی بهم میخوره تا می تونستم بوسیدمش ونوبت رسید به لحظه ی رویایی لخت شدنش که تو اون لحظه ضربانه قلبم 10 برابر شده بود تا تیشرتشو در اورد چشم به سینه خوشگلش از پشت سوتین قرمزش افتاد کیرم دو برابر شد فرصت ندادم سوتینشو باز کنه پشتشو گرفتم شروع کردم به بوسیدن آروم به سینه تپل وسفیدش فیلم سوپر زیاد دیدم داشتم حرکاتی که یاد گرفتمو روش پیاده میکردم از پشت سوتینشو باز کردم وقتی چشام به نوک سیه قرمز سینه هاش افتاد مثله قهدی زده ها اوفتادم به جونش چنان میکی زدم که سینه ش داشت قورتم میرفت که با جیغ مهسا حواسم اومد سرجاش همین طور سینه هاشو میخوردم لبشو میبوسیدم که مهسا جونم شلوارشو در اورد وای چه رونی مهسا خیلی گوشتی بود اومدم پایین روناشو می بوسیدم داشتم از شق درد میمردم ولی بازم جلو خودمو گرفتم که به همین زودی نکنمش دلم میخواس هم زمان همه جاشو بلیسم یه لحظه گیج شدم خلاصه از پشت شرتش کسشو مالوندم مهساهم که تا این لحظه ساکت بود شروع کرد به قربون صدقم رفتن منم که قفل کرده بودم فقط می گفتم جوووون عشق منی شرتشو در اوردم شروکردم به لیسیدن کسش وای اونم چه کسی مهسا از اون دخترای چش آبی بود که کم مو هستن کسشم خیلی کم مو داش رنگ کسش با اونیایی که تو فیلما میدیدم خیلی قشنگتر بود همچین صورتی خیلی باحال بود مهسا هی میگفت کیرتو بده من کیر میخوام اما من توجه نمی کردم دوباره رفتم سراغ سینه هاش دیگه آه بلندو کشیدش هیجانمو دوبرابر میکرد انگوشتمو خیس کردم که بزارم تو کسش ولی مهسا نمی ذاشت منم کذاشتم تو کونش که اونم عقب جلو میکرد وای چه کونی حوس کردم برم ی گاز بگیرم سریع ازش لب گرفتم رفتم سراغ کونش دو لپه کونشو هی میمکیدم هی گاز می گرفتم تا که زبونمو گذاشتم روسورخش یه لیس آبدار زدم که اون لحظه با صدای خیلی قشنگی که هیجچ وقت یادم نمیره یه آهی زد منم نوک زبونمو داشتم می کردم تو کونش الان دیگه کل تنشو بوسیدم از دستشو بازوهاشو رونشو پاهاشو که خیلی از این کارم خوشش اومد دیگه کیرم داشت شلوارمو میترکون که کهسا شلوارمه زد پایین ا کیرمو دید احساس کردم ترسید ولی نه چجوری داش کیرمو می بوسید که من کردم تو دهنش اونم زیاد اشتیق به ساک زدن نداش درش اورد هی می بوسیدش بهم گفت کیرت چقد خوشگله فقط واسه منه منم گفتم اره فقط تو عشق من گفت یواش بکن تو کونم منم که نمی خواستم آبم به همین زودی بیاد بلندش کردمو بردمش تو اتاقم تو مسیر فقط لبم رو لباش بود دستمم با سینه و کونش بازی میکرد دراز کشید روتخ گفت با کونم بازی کن منم که دوباره افتادم به جون سینه ی تپلش در همون حالت دستمو کردم تو کونش هی بازی میدادم با کسشم ور میرفتم که یهو احساس کردم داره ارضا میشه نمی دونم نمی دونستم دخترا چطوری ارضا میشن تو همین حال که داشبا کبرم ور مبرفت با ناخوناشم بیچاره کیرمو زخمی کرد دیگه داش خواهش میکرد که بکنم تو کونش منم تفمالی کردم سوراخشو و کیرمو گذاشتم دم کونش خودش آروم آروم میومد عقب تا من یکم فشار میدادم جیغش میرفت هوا یهو یادم اومد که از اسپدی بی حسی که واسه باشگاه گرفتم استفاده کنم اسپررو گرفتم زدم به تخمم و یکمم زدم به کون مهسا تا بی حس شه و درد کمتری بکشه مهسارو از بغل گذاشتم روتخت خودمم رفتم پشتش پاهاشو دادم بالا کیرم با هزار بد بختی کردم تو کونش وای کیرم داشت آیش میگیرف حالا دیگه تا ته تو کونش بود بادستام با کسش ور میرفتم و هی سینه هاشو می کردم تو دهنمو یا ازش لب می گرفتم آروم آروم شروع کرد به عقب جلو کردن منم دیگه طاقت نیاوردمو دستو گذاشتم تو دنشو محکم تلنبه زدم جیغ کشید ولی خوشبختانه گاز بدی نگرفت حالا دیگه با کسش خیلی ور میرفتم داد میزد میگفت بکن عشق من بکن دیگه مطمئن شدم داره ارضا میشه برش گردوندم خوابیدم روش محکم و تند تند تلنبه زدم داشت آبم میومد دلم نمی خواس کیرمو در بیارم صورتشو طرف من کرد منم در حالی که داشتم لبشو میخوردم تمام آبمو ریختم تو کونش وبی حال کنارش افتادم حالا بعدش دوباره کلی بوسیدمشو با سینه هاش ور رفتم اون روز یبار دیگه هم وقتی که رفتیم حمم سکس کردیم و بعدش رسوندمش خونشون از هم دی گه تشکر کردیم و خدافظی یکی دو بار دیگه بعد اونروز هم باهم سکس داشتیم واز اونجایی که حامد خیلی حساس بود رو مهسا و کم کم هم یه چیزایی بو برده بود تصمیم گرفتیم به رابطمون ادامه ندیم ومنم از اون به بعد با دوست مهسا که مهسا بهم معرفی کرد آشنا شدم خب دوستان این بود خاطره اولین سکسم و اولین دوست دخترم اگه خوشتون اومد نظر بدین تا سکس خودم با فاطمه دختره برنزه بنویسم بدرود.