داستان سکس من با مهتاب جان

داستان سکس من با مهتاب جان

داستان سکس من با مهتاب جان (1)
داستان سکس من با مهتاب جان

من رو کنده درخت نشسته بودم و مهتاب رو پنجه های پاش روبروم نشسته بود، طوری که از چسبیدن شلوارش به کسش میشد اندازه اش رو حدس زد، چند دقیقه بعد بهش گفتم بیا بشین کنارم و اومد نشست.نیم ساعتی صحبت کردیم که گفت دلش برای مامانش تنگ شده(مهتاب بچه قزوین و دانشجوی پزشکی اراک بود) وقتی این رو گفت من دستم رو انداختم گردنش و لپش رو یه بوس یک ثانیه ای کردم (دهه شصتی ها میدونند که همچین بوسه ای چه تاثیری ممکن بر شهوت یک دهه شصتی بیست و یک ساله بگذاره)
من و مهتاب سه ماه از آشنا شدنمون میگذشت اما به جز گرفتن دست هم هیچ اتفاق جنسی بین مون نیفتاده بود!(این رو هم فقط یک دهه شصتی میتونه درک کنه) اما این بوسه ی ناخودآگاه اتفاقی بود که اجازه داد احساس واقعی بینمون اجازه جلوه پیدا کنه و خودمون باشیم.

داستان سکس من با مهتاب جان (2)
داستان سکس من با مهتاب جان

خلاصه به صحبت هامون ادامه دادیم اما هردو گرم گرم بودیم تا اینکه اینبار لب هامون رفت روی هم و یک دقیقه ای ادامه یافت و پس از اون لب دوم و سوم و تو این حالت همونطور که کنارم بود نیم تنه ش رو از کمر انداختم روی پاهام و مشغول شدیم به لب گرفتن و با دستم به تناوب سینه هاش یا کسش رو می مالوندم سیخی کیرم به کمرش فشار میاورد و خودش رو تکون میداد و زبونش رو تو دهنم می چرخوند، به جایی رسیدیم که دیگه تحمل ناپذیر بودیم بلندش کردم و دستاش رو زدم به درخت، و پاهاش رو از درخت فاصله دادم و شلوارو شرتش رو کشیدم پایین، شلوار خودم رو دادم پایین و با کیرم کمی با چوچولش بازی کردم بعد ازش خواستم ساک بزنه که قبول نکرد که البته حشرمون اونقدر بالا رفته بود که ساک زدن از فحش هم تو اون لحظات بدتر بود، خلاصه کیرم رو خیس کردم و کمی هم سوراخ کون مهتاب رو خیس کردم و در حالی که دستاش رو به درخت زده بود و باسنش رو داده بود عقب با سر کیرم سوراخش رو باز کردم و بعداز خیس کردن دوباره فرستادم داخل و بعد از یکی دو دقیقه تلمبه زدن رو شروع کردم دستام رو رو کنارین کمرش تکیه دادم و تلمبه میزدم تا بالاخره به اوج رسیدیم و همونجا خالیش کردم و…

داستان سکس من با مهتاب جان (3)
داستان سکس من با مهتاب جان