داستان کون لیلا حشری

داستان کون لیلا حشری

داستان کون لیلا حشری (1)
داستان کون لیلا حشری

اين داستان رو كه براتون تعريف مي كنم مال دو ماه پيشه و تمامي داستان اين واقعيته و اسم ها مستعار به كار رفته اند از اونجا كه مادر خانومم دچار مريضي بدي شده بود و مجبور بوديم از شهرستان اونو ببريم شيرار و با توجه به اينكه پدر خانومم هم مريض و زمين گير بود و نياز به مراقبت داشت و خانومم موند اونجا تااز اون مراقبت كنه و منم خواستم با مادر خانومم راهي شيراز بشم ولي بايد يك زن ديگه همرام مي بود چونكه توي بيمارستان قسمت زنونه بود و مرد اجاره نداشت به اونجا بره و اينطوري شد كه خواهر خانومم كه الهي قربونش برم گفت من همراتون ميام . خلاصه مطلب كه بلاخره راهي شديم ….
حالا يه مقدار از خودم بگم كه اسم من شاهينه 27 ساله و قدي حدود 181 سانت و 78 كيلو وزن دارم و بدن بي مو دارم نه اينكه مو نداشته باشه ولي موي كمي داره و بخاطر ورزشي كه كار مي كنم قوي و عظلات سفتي دارم اخه من كنگفو شائولين كار مي كنم و از خواهر خانومم بگم كه من اصلا از همون اوايل ازدواج يه جورايي مجذوبش شده بودم خانومم چهار تا خواهر داره ولي اين يكي چيز ديگس البته براي من و اون براتون توصيف كنم كه پوستي سفيد يه كمي گوشت آلو و سينه هاي سفت رو به بالا با توجه به شيرده بودنش و يه كون گنده ولي به شدت نرم يعني نرم تر از ژله داره كه اين رو از همه جذاب تر مي كنه و من كشته مرده همين كون خوشگلش بودم . خلاصه قرار بر اين شد كه با اتوبوس بريم و من تمامي كارا رو انجام دادم و از وقتي كه حركت كرديم چون بچه كوچكش همراهمون بود توي طول مسير همش مراقب بچهه بودم و گرفته بودمش ( بقلش كرده بودم ) و نمي دونم چش بود كه همش گريه مي كرد و مجبور بودم هي دوباره به خواهر خانومم ( ليلا ) بدم و تا آروم مي شد اونو بگيرم و با توجه به مريضي مادر خانومم براي اون دو تا صندلي گرفته بودم تا راحت توي مسير بخوابه و وقتي شب شد و اكثر مردم خواب بودم منم براي اينكه بچه رو به ليلا جون بدم مجبور شدم برم كنارش كه صندلي خالي داشت و همنجا نشستم…

داستان کون لیلا حشری (2)
داستان کون لیلا حشری

تا نشصتم بيدار شد و گفت شرمنده خيلي اذيت شدي گفتم اشكال نداره و از اين كسشعراي الكي مصلاً افه فرديني اومدم بعد از كلي مسير رسيديم شيراز و من هم يك هتل خود سراغ داشتم كه آسانسور داشت همنجا رفتيم چون مادر خانومم نمي تونست از پله بالا بره رفتيم و من بلافاصله حولمو برداشتم و رفتم حموم بعد از من ليلا جون رفت و در همين حين كه حموم بود بچش بيدار شد و شروع به گريه كردن كرد و من گفتم چكارش كنم آروم نمي شه او گفتش بيارش در حموم شير بهش بدم ببرش منم بردمش در حموم تا در و باز كرد نمي دونم ناخواسته بود يا نه چون از قبل ها هم اون مي دونست يه جورايي من يواشكي اونو ديد مي زنم درو باز كرد و چشم من گرد شده بود فوري معذرت خواهي كردم و بچه رو بهش دادم و اومدم تمام مدت صحنه اي رو كه ديده بودم ملكه ذهنم بود يعني هر موقه چشممو مي بستم لختي ليلا جون ميومد جلو چشم بعد از چند دقيقه صدام زد رفتم بچه رو ازش بگيرم درو باز كرد ايندفعه يه حوله به خودش پيچيده بود بعد از اون هركاري مي كردم بيخيالش شم نمي شد خلاصه بعد از استراحت رفتيم براي دكتر و بيمارستان و از اين حرفا و تو برگشتن تمامي دست فروشا و بازارا رو گشتن و تمامي اين مدت بچه بعلاوه خريدهايي كه كرده بودن دست من بود و تا موقه اي كه به هتل رسيديم واقعاً از خستگي مي خواستم بميرم

بمحض رسيدن به هتل از هوش رفتم و خوابيدم . فرداي اون روز رفتيم براي بيمارستان دوباره كه اين دفعه مادر خانوممو بستري كردن و گفتن كه به عمل جراحي نياز داره و بايد بمونه و من بلافاصله تماس گرفتم و به خانومم اطلاع دادم جريان مادر خانوممو و رفتيم و بستري شد و طرفاي ظهر بود كه من و ليلا جون به هتل برگشتيم و من لباسامو عوض كردم و بچه ليلا رو گرفتم چون خواب بود و اونو خوابوندم و ليلا گفت كه ميره حموم منم دراز كشيدم و داشتن تلوزيون نگاه مي كردم كه يهو صداي جيغ ليلا اومد و من پريدم برم ببينم چي شده ديده در حموم و باز كرده و لخت مادر زاد داره اينور و اونور مي پرده هي ميگم چي شده مثل برق گرفته ها بود و من مونده بودم ديدش بزنم يا بدادش برشم و بهش گفتم چي شده كه گفت لباسشو كه قبلا تو حموم اويزون كرده بوده توش يه مارمولك ديده و اصلاً يادش نبود كه جلو من لخت ايستاده يهو متوجه شد و خودشو انداخت تو حموم و من تا به اون روز هيچوقت ساق پاشو نديده بودم چه برسه اين حوري رو تمام لخت ببينم و انگاري شاهين كوچولو بعد از ديدن اين صحنه تو اوج پرواز مي كرد و فرود بيا نبود و از حموم اومد بيرون قرمز شده بود و خجالت مي كشيد تا ديدمش دوباره شاهين كوچولو عرض ارادت كرد ، هر دو ساكت بوديم و بعد از چند دقيقه اومد بهم گفت كه به كسي چيزي نگم و از قصد نبوده و اين حرفا منم گفتم باشه بين خودمون مي مونه بعد بچشو بيدار كرديم و رفتيم يه خورده خريد كرديم و اومديم هتل دوباره لباس عوض كردم و با شلوارك بودم تا اونو مي ديدم شاهين ناخودآگاه بيدار مي شد و خلاصه كه اون هم متوجه شده بود و بعد كه بچش خوابيد اومد كنارم و گفت من مي دونم چند روزه پيش خانومت نيستي فشار بهت اومده و اين شعرا كه معمولا ميگن

منم سرمو انداخته بودم پايين كه يهو تا نيگاش كردم دوباره كيرم شق شق بيدار بود اونم متوجه شد و منم دلمو زدم به دريا و بهش گفتم كه تقصير من نيست كه يه نگاه تو آينه به خودت بكني مي فهمي و من نمي تونم جلو خودمو بگيرم . ليلا پا شد بره شام و كه گرفته بوديم بياره بخوريم كه من محو تماشاي رقص كون خوشگلش بودم كه يهو برگشت و ديد كه من از روي شلوارك كيرمو ميمالم ولي خودشو زد به اونراه و رفت شام و آورد و به بچش شير داد و جاشو درست كرد بخوابه تو اين فاصله چشم و حواسم همش دنبال كوش ليلا جون بود و بعد اومد كنارم نشست و مشغول حرف طدن شديم و به من گفت بزار ببينم تو تبلتت چي داري و از اونجايي كه من علاقه شديد به كون كردن دارم چند تا فيلم كه از كون مي كردن تو تبلت داشتم و اون اونها رو ديد و پلي كرد و داشت مي ديد و از شهوت مثل مار به خودش مي پيچيد هم من شهوتم بالا زده بود و هم اون كه يهو صداي بچش بالا اومد و بيدار شد دوباره اونو شير داد و خوابوندش و منم داشتم فيلمايي كه تو تبلتم بود و نيگاه مي كردم در كمال تعجب اومد و كنارم دراز كشيد و و گفت بزار منم ببينم و من با هزار بدبختي دستمو از پشت با يه ترسي رسوندم به كون خوشگلش به محض اينكه دستم به خونش خورد خودشو جابجا كرد كه بمن بفهمونه متوجه شده و منم ديدم كه چراغ سبز داده

داستان کون لیلا حشری (3)
داستان کون لیلا حشری

شرو كردم با يه دستم با كونش ور رفتن و تا جايي رسيد كه ديگه تبلت دست خودش بود و من عملا داشتم با كونش ور مي رفتم و بعد شروع كردم ازش لب گرفتن و بعد حدود 10 دقيقه لب گرفتن گفت بده ببينم شاهين كوچولوتو تا كيرمو بيرون آوردم يك اوفي كرد و لبشو گاز گرفت كه نزديك بود همونجا آبم بياد و بيرونش آورد و هردو باهم لخت لخت شديم و افتاديم به جون هم به حالت 69 شديم و داشتم كسشو مي خوردم يه كس كاملاً بر آمده و آبدار و بدون يه تار مو و خيلي خوشمزه بعد از اينكه حدود 15 دقيقه همو خورديم بلند شد يه خورده دوباره برام ساك زد و كيرمو چرب چرب كرد و به حالت سگي شد و گفت بزار كه ديگه طاقت ندارم و طفلي فكر مي كرد من مي خوام كسش بزارم يه تف انداختم رو سوراخ كونش كه خودشو جم كرد و من به هش گفتم مي خوام كست بزارم و با انگشت به كونت حال بدم خلاصه قبول كرد و منم با اينكه خيلي رغبتي به كردن از كسش نداشتم يه چند دقيقه اي تلمبه زدم تو كسش و با انگشتم با سوراخش ور مي رفتم تا ديدم سوراخش خوب جا باز كرده

از كسش در آوردم اون تو ابرا بود از خوشي سر كيرمو گذاشتم رو سوراخ كونش تا خواست چيزي بگه كيرم تا نصف داخل بود و هي مي گفت مردم ، درش بيار ، سوختم منم بهش گفتم الان آروم ميشي تكون نخور دردش ميره بعد از چند دقيقه تا ته كردم تو و بهش گفتم چطوره هنوز درد داري كه گفت دردش كمتر شده و شرو كردم به تلمبه زدن چه حالي مي داد به رويام رسيده بودم راستي يادم رفت بگم قبلاً‌از داروخونه بيمارستان وياگرا گرفته بودم و خورده بوده و خيالم راحت بود به اين زوديا نمياد نزديك 30 دقيقه تو كونش به همون حالت تلمبه مي زدم و كونش اين ژله مي لرزيد كه گفت خسته شده و زانوهاش درد گرفته منم بهش گفتم من مي خوابم تو بيا رو كيرم بشيد و اونم همين كارو كرد يك حالي مي داد كه وصف نا پذيره و ديدم كه ليلا جون ديگه رمقي نداشت و تو اين فاصله سه بار ارضا شده بود اما از آب من خبري نبود و من بهش گفتم به كمر بخوابه روي تخت كه صورتش به بالا باشه و پاهاشو دادم بالا و رفتم لاي پاش لبخندي زد فكر كرد مي خوام كسش بزارم كه پاهاشو دادم بالا و به همون حالت دوباره كردم تو كونش نزديكاي ازضا شدنم بود كه صداي بچش بلند شد و رفتم بچشو آوردم تا بهش شير بده و همين طور كه به بغل خوابيده بود و داشت به بچش شير مي داد منم پاشو داده بودم بالا و داشتم اون كون خوشگلشو جر مي دادم كه بعد از حدود 1 ساعت از شروع كارمون آبم با فشار اومد و ريختم تو كونش و بيهوش كنارش افتادم و اصلاً حواسم نبود كي صبح شد …

بعد از بيدار شدن از خواب هم يه دور مفصل اول از كون بعد از كس كردمش و خودش مي گفت تا حالا اصلاً شوهرش نتونسته حتا يه بارم ارضاش كنه و از اين كه ارضاش كرده بودم خيلي خوشحال و راضي بود با هم ديگه رفتيم حموم و بچشو آماده كرد و رفتيم بيمارستان و همنجا مونديم چون مادر خانومم عمل داشت و به سلامتي عملش تموم شد و اومديم به شهرمون و بعد از او ماجرا خيلي زياد با هم سكس دارم چون شوهرش هميشه مأموريته و خيلي كم خونه پيش زن وبچشه و من به كون چيزي كه آرزوم بود رسيدم و هميشه كيرم توشه و هميشه هم خودمو داخل كون خوشگل ليلا جونم خالي مي كنم و اونم اعتراضي نداره .