درس خوندن با دختر عموی گوشتی

درس خوندن با دختر عموی گوشتی

درس خوندن با دختر عموی گوشتی (1)
درس خوندن با دختر عموی گوشتی

سلام رفقا. تا آخر بخونید… من محمد هستم ۲۴ ساله، کارشناسی شیمی خوندم، هنوز یه چند ماهی از خدمت سربازیم مونده.در ضمن طرفدار پر و پاقرص این سایتم.دختر عموی من اسمش مریمه و کلاس هشتمه. این جریان مال سال قبله، زمانی که کلاس هفتم بود و توی درس ریاضی هم ضعیف بود.منم که ریاضی خوراکم بود. شهری که ما زندگی میکنیم تقریبا ۹۰ کیلومتری با شهر اونا فاصله داره، بخاطر همین هم طوری نبود که هر روز خونه همدیگه باشیم.
از قضا من و مامانم یه روز رفته بودیم خونشون. عموم با پسرش که من بیشتر بخاطر اون میرفتم خونشون سر کار بودن، واصلا با خودم فکرش هم نمیکردم که امروز چه اتفاقی قراره بیفته.یه پسر عمو کوچولو دیگه هم داشتم که اون از همه جا بی خبر بود. نشسته بودیم حرف میزدیم که مریم با مامانش میگفتن کلاس ریاضی باید برم و درسم ضعیفه و از این جور چیزا.منم گفتم بپر کتابت رو بیار ببینم چیه درساتون.رفت آوردش و نشستیم رو زمین بهش درس میدادم و هی براش سوال مینوشتم تو کاغذ و اون حل میکرد. مامانش و مامانم هم روبرومون داشتن حرف میزدن.

درس خوندن با دختر عموی گوشتی (2)
درس خوندن با دختر عموی گوشتی

اگه بخوام راستشو بگم یه چند ماهی بود توی کف سینه های تازه دراومده و تپل مریم بودم.الان هم که جفت هم نشسته بودیم اما نگهبانا روبرمون بودن و هیچ کاری نمیتونستم بکنم. همین جور که براش سوال مینوشتم یه بار بجای اینکه حلش کنه نوشت، درسو ول کن. دیگه با نوشتن با هم حرف میزدیم و ادا درس دادن رو درمیاوردیم. گفتم په چیکار کنیم? گفت، منو دوس داری? اینجا بود که شاخ دراوردم.یه بچه کوچولو چطور از دوس داشتن حرف میزنه. خیلی داغ بود. منم از خدا خواسته نون رو چسبوندم. گفتم اره عزیزم.گفت در چه حد. گفتم در حدی که هر کاری که بخوای واست میکنم. گفت حاضری الان منو ببوسی? منم کیرم خواست شلوارم و کتابو پاره کنه و بزنه بیرون. گفتم اینجا? گفت نه بریم تو اتاق. گفتم با چه بهونه ای بریم تواتاق?
(تصور کنید ما اینا رو که مینویسیم تو کاغذ همزمان میگیم اینجوری مخرج مشترک میگیرن و از این حرفا)
گفت بیست دقیقه دیگه درس بده،بعد بگو میخوام یه امتحان ازت بگیرم. همین کارم کردم و گفتم. بعد اون گفت که بلند شو بریم تو اتاقم تا برگ A4 بهت بدم.اینا رو دیگه بلند گفتیم که مامانامون بشنون. اما نمیدونستم چطوری کیرم رو قایم کنم. خلاصه گفتم تو برو اول، وقتی رفت یکم کیرم خواب گرفتش و بعد رفتم. اتاقش طوری بود که در هم باز میزاشتی میتونستی از دست مامانا قایم بشی و بری جایی که از حال ما رو نببینن. هم رفتیم تو اتق مهلت نداد و شروع کرد اول دستامو نوازش میکرد. با دست راست داشتم سوال مینوشتم که اگه کسی اومد شک نکنه، اون هم دست چپم رو گرفته بود برا خودش. بعد چند دقیقه گفت منو ببوس. از طرفی میترسیدم کسی بیاد، از طرفی تو فکر این بودم که یه دختر با اختلاف سنی ۱۰ سال رو میخوام اینجوری باهاش حال کنم، اونم دختر عموم.
خلاصه اومدم جلو و یه بوس کوچولو از لپ درشت و پر جوشش گرفتم. گفت همین? همش همین?این خودتی? انگار میخواست منو حشری کنه. منم عصبی شدم و اول گوش دادم تا مامانا مشغولن بعد گرفتمشو رو کمر خوابوندمشو با دو دستام سینه هاشو میمالیدم و همزمان لیسش میزدم نه فقط میبوسیدمش. بعد که مامانا ساکت میشدن دوباره پاشدیم و سوال مینوشتم براش و اون الکی حرف درس رو میزد. دوباره میخوابیدم روش میمالوندم و بوس میکردم. بعد چند دقیقه ای گفتم میخوام ممه هات رو ببینم. اون از توی یقه لباسش از تو سوتین درش اورد و اوردش بیرون و منم درجا یکم لیسش زدم و سریع گذاشتش سرجاش.

درس خوندن با دختر عموی گوشتی (3)
درس خوندن با دختر عموی گوشتی

کم کم دست چپم رو بردم سراغ اصل کاری، دستمو کردم توشرتش و میمالوندم و اون هم حشری شده بو عجیب غریب که دستمو گذاشتم جلو دهنش.اما کسش رو هیچوقت ندیدم. تقریبا یه ساعتی که باهم حال وحول کردیم اومدیم بیرون و رفت برگه امتحانیش رو نشون مامانش داد. منم گفتم از این هفت سوال شش تاش رو حل کنه نمره کامل رو میگیره.بهدا هم میام تصحیحش میکنم.خواستم راه رو برا یه فرصت دیگه باز کنم. اما بعد از یک سال هنوز فرصت پیش نیومده.