یه شب سکسی محشر

یه شب سکسی محشر

یه شب سکسی محشر (1)
یه شب سکسی محشر

این خاطره مربوط به سال اول ازدواجم میشه تو اون زمان منو امین هردو دانشچو و شاغل بودیم و این یه ذره شرایط رو برامون سخت میکرد شش ماه از عروسیمون گذشته بود که به امتحانای دی نزدیک شدیم اون ترم من درسای خیلی سختی داشتم و امین بعد امتحانا باید پایان نامش رو دفاع میکرد شرایط سختی بود چون هردو تا غروب هم سرکار بودیم و دقیقا از زمانی که میرسیدیم خونه تا اخر شب و بعضا تا صبح که دوباره بریم سرکار مشغول درس خوندن بودیم بعد شش ماه ارتباط داغی که داشتیم شرایط بوجود اومده دوری از هم برا هر دومون خیلی سخت بود و این باعث شده بود تا من حسابی بهونه گیر و بداخلاق بشم و اما اون شب قشنگ امتحان اخرم رو دادم و بعد از یه ماراتن دو هفته ای بالاخره این ترم هم به اتمام رسید بعد از امتحان از زور خستگی رفتم خونه و از شرکت مرخصی ساعتی گرفتم تماس گرفتم با امین تا بهش بگم نمیرم شرکت ولی جواب نداد منم براش یه اس ام اس زدم تا رسیدم خونه رفتم زیر دوش آب و بعد از اون باهمون حوله دور تنم رو تخت ولو شدم

یه شب سکسی محشر (2)
یه شب سکسی محشر

واقعا نمیدونم چقدر خوابیده بودم که با صدای تقریبا شبه فریاد امین از خواب بیدارشدم
– مهلا مهلا مههههههههههههلا
انقدر گیج خواب بودم که اصلا موقعیتم رو تشخیص نمیدادم فقط با صدایی که از ته چاه در میومد تونستم بگم جانم امین
وقتی تو استانه در ظاهر شد از شدت عصبانیت تمام صورتش قرمز بود
– جانم و مرض معلوم هست کجایی
– خواب بودم خب امین
با عصبانیت اومد سمتم و با تمسخر گفت خواب بودم خب امینو کوفت میمردی بمن بگی دلم هزار تا راه رفت پنج ساعته دارم دنبالت میگردم نه شرکت رفتی نه گوشی جواب میدی نه تلفن خونه رو مردم و زنده شدم تا رسیدم خونه تواین ترافیک کوفتی
صورتش نزدیک صورتم بود و از شدت عصبانیت نفس نفس میزد دلم براش ضعف رفت از اینکه بخاطر نگرانی انقدر براشفته شده کاملا غیر ارادی لبامو گذاشتم رو لباش کاملا بیحرکت موند مثل ادمی که غافلگیر شده بعد خودشو ازم جدا کرد
– برو اونور بینم بابا من اعصاب ندارم برا من دنبال خلق لحظه رمانتیکه
تو زمان گفتن این جمله به سمت در اتاق میرفت از رفتارش چنان شوکه شده بودم که فقط مات نگاهش اصلا انتظار همچین برخوردی رو ازش نداشتم یهو برگشت سمتم انگشتشو به نشونه تهدید گرفت جلو صورتش
– بار اول و اخرت باشه منو اینجوری بیخبر میذاریا
– زنگ زدم جواب ندادی برات اس ام اس زدم
– غلط کردی کجا اس ام اس زدی
– گوشیتو چک کن بعد حرف بزن

یه شب سکسی محشر (3)
یه شب سکسی محشر

داشت ادای منو درمیاورد همزمانم گوشیشو چک میکرد که فکر کنم اس رو دید ولی انقدر پررو ا اصلا به روی خودش نیاورد از اتاق رفت بیرون و در اتاق کارمون رو محکم بهم کوبید اصلا حرکاتش برام قابل هضم نبود هم ناراحت بودم بشدت چون اولین بار بود که اینجوری برخورد میکرد هم خوشحال بودم از اینکه براش مهمم و تا این حد برام نگران شده هم از اینکه اونجوری پسم زده بود و ازم جدا شده بود دلم میخواست بکشمش بالاخره بعد از یه ربع تجزیه و تحلیل شرایط حق رو بهش دادم و تصمیم گرفتم از دلش در بیارم پاشدم یه لباس سکسی تمام تور مشکی پوشیدم که با سفیدی پوستم تضاد قشنگی داشت ولی بعدش پشیمون شدم و دیدم شرایط اصلا به نحوی نیست که بخوام تحریکش کنم سکس تو این حالشو دوست نداشتم لباسم رو با یه تیشرت و شلورک قرمز عوض کردم رفتم تو اشپزخونه وبراش قهوه درست کردم بلکه اروم شه در اتاق رو باز کردم میخواستم چراغو روشن کنم که گفت
– روشن نکن سرم درد میکنه
– چششششششم عزیزم
تو اتاق مطالعه مون یه تخت یه نفره داریم و امین رو اون دراز کشیده بود لب تخت نشستم و اروم پیشونیشو بوسیدم
– مهلا برو بیرون بذار بخوابم سرم درد میکنه اصلا حوصله ندارم
– پاشو قهوه تو بخور سرت اروم شه نیم خیز رو تخت نشست و چشماشو وا نکرد هر وقت خیلی سر درد داشته باشه همین جوریه
– فنجونمو بده فنجون قهوه شو یه نفس سر کشید و دوباره دراز کشید رو تخت اروم گونشو بوسیدم و کنار گوشش با صدای اروم با یه ذره عشوه گفتم
– عزیزم بابت امروز شرمنده ام حق با توا ولی زنگ زدم جواب ندادی از خستگی بیهوش شدم الان تازه تماساتو دیدم ببخشید اروم کنار گردنشو بوسیدم رفتم سمت دراتاق
– مهلا
– جانم
– به جون خودت یه بار دیگه تکرار شه من میدونم با تو
– چششششم قول میدم دیگه تکرار نشه
– مهلا
– جانم چیزی نگفت دستاشو از هم باز کرده بود که برم بغلش سینی رو رو میز گذاشتم و رفتم تو بعلش خوابیدم منو با تمام زورش به سینش فشار میداد احساس میگردم استخونام در حال خرد شدنه
– امیییییییییینم
– هووووم

یه شب سکسی محشر (4)
یه شب سکسی محشر

– لهم کردی حلقه دستاشو از هم باز کرد سرمو گذاشتم رو سینش قلبش هنوزم محکم میکوبید سرش رو اورد بالا و اروم موهامو بوسید
– چرا انقدر بیقرار میزنه
– بیقراریش بخاطر توا تصور اینکه بلایی سرت اومده باشه منو به جنون میکشونه با دو نفر تو خیابون دست به یقه شدم تارسیدم خونه تو رو خدا دیگه بیخبرم نذار
– ببخشید عزیزم
لبامو گذاشتم رولباش با تمام حسش داشت باهام همراهی میکرد دوست داشتم زمان متوقف میشد و اون حس ناب تا ابد به وجودم تزریق میشد خودمو رو بالاتنش کشیدم بالا تا راحتتر لباشو بخورم همزمان این کار من دستاش رو کمرم رفت و شروع کرد به نوازش بدنم همونچور که مشغول خوردن لباش بودم دکمه پیرهنشو باز کردم و دستام رو سینش حرکت میکرد نزدیک به یه ربع فقط بی وقفه همو بوسیدیم با اشاره امین از روش بلند شدم ار تخت اومد پایین لباساشو دراورد و دستمو گرفت منم بلند کرد و لباسام رو دراورد رو تخت نشسته بود و من هم بین پاهاش نشسته بودم اروم سینه هام رو نوازش میکرد و لبامو میبوسید دستم روی رون پاهاش حرکت میدادم و تمام توانم خودم رو بهش فشار میدادم تا برجستگی التش رو حس کنم تو همین پوزیشن بودیم که دستش رو برد سمت کسم و شروع کرد به مالیدن دیگه از زور لذت وشهوت اروم و قرار نداشتم مدام رو دستاش پیچ و تاب میخوردم
– اهههههههههههه امین تندتر
– جوووووووووووونم سکسیه بیشرف جرت میدم امشب صبر کن
– اهههههههههههههههههه جووووووون انقدر حرکات انگشتاش ماهرانه بود که من ارضا شدم و تولحظه ارضا شدنم توی بغلش ولو شدم و امین همچنان مشغول خوردن لبام بود چرخیدم تو بغلش
– بخواب رو تخت عشقم یه نگاه به ساعت کرد ساعت نه و نیم بود
– پاشو اول زنگ بزنم شام بیارن بخوریم بعدش حسابتو میرسم
– نه نمیخوااااااااام اول تسویه حساب بعد شام رو تخت دراز کشیده بود و من مشغول خوردن التش بودم خوشمزه ترین خوراکیه دنیا بعداز یه مدت که دیگه نفسش داشت بند میومد گفت
– مهلا پاشو عشقم دارم دیوونه میشم
طاقباز رو تخت خوابیدمو پاهامو باز کرده بودم و امین بین پاهام نشسته بود و سر التش رو روی قسمت بالایی کسم فشار میداد وزل زده بود تو چشمام با دستم سر شو به پایین سر دادم و امین با یه حرکت سریع و نسبتا خشن کلشو کرد تو کسم از شدت لذت و درد و هیجان نفسم بند اومده بود بیحرکت داخلش نگه داشت و ازم لب میگرفت و خیلی اروم شروع به حرکت کرد ودرتمام مدت رفت و برگشتهاش مشغول خوردن لب و گردن و سینه هام بود و قربون صدقم میرفت و زمانی میخواست ارضا بشه با فشار دستهاش روی سینه هام اعلام کرد و تمام ابش رو داخل خالی کرد تنها صدایی که شنیده میشد صدای نفسای اهگونه جفتمون بود که حکایت از یه عشقبازی شیرین داشت بعد از اینکه تو اغوش هم اروم شدیم یه شام دونفره فوق العاده خوردیم بعد از خوردن غذا و پناه بردن دوباره به تختمون لبهامو اروم میبوسید و دستاش کل بدنم رو سیر میکرد از نگاه بهش سیر نمیشدم و تو دلم خدا رو شکر میکردم بابت این عشق قشنگی که بهم داده بود سرمو اروم تو سینش فشار داد و تو گوشم اروم گفت

یه شب سکسی محشر (5)
یه شب سکسی محشر

– میشنوی
– دیگه اروم میزنه منظم و کوبنده
– اگه نباشی یه لحظه هم نمیزنه هواشو داشته باش
لباشو نرم بوسیدم و دوباره سرم توسینش پنهان کردم سینه ستبر همسرم تنها مامن ارامش منه امیدوارم تمام لحظات زندگیتون مثل شبای دلچسب و صبحهای دل انگیز من سرشار از انرژِی مثبت باشه تموم لحظات سکسیتون عشقولانه باشه.